اعماق سياه مركب

۱۳۸۸/۱۱/۱٩

کمونیست و زن شاه

 در سه ماه گذشته، سینماهای پاریس نمایشگر فیلم دیگری درباره‌ی ایران بودند: شهبانو و من، فیلمی به مدت یک ساعت و نیم از ناهید پرسون سروستانی. به جرأت می‌توان گفت فیلمساز دوئل می‌کند، چراکه فیلم برخوردی‌ست میان یک فعال سابق سیاسی که علیه حکومت شاه مبارزه می‌کرد با شهبانوی آن حکومت. اما هر دو تبعیدی به دلیل سرنگون شدن همان حکومت.

شهرزاد نیوز: « دیدار با بهترین دشمنم » را شاید بتوان به‌عنوان سوتیتر ِمستندِ شهبانو و من درنظرگرفت، فیلمی که شرح می‌دهد چه‌گونه یک کمونیست قدیمی تصمیم می‌گیرد به شهبانوی سابق ایران، فرح پهلوی، همسر شاه، نزدیک شود. ناهید پرسون سروستانی، فیلمساز، به‌خاطر می‌آورد وقتی کودک فقیری بیش نبود با پدری بسیار بیمار، زن جوان بیست و یک ساله‌ای را در تلویزیون می‌بیند که در جشن ازدواج باشکوهی به همسری پادشاه، محمدرضا پهلوی، درمی‌آید. پری افسانه‌ای همین‌طور که در خیال دختر می‌چرخد بذر شورشی می‌شود در وجود نوجوانش. مبارزه را با فعالیت در یک شاخه از گروه کمونیستی آغاز می‌کند، در تظاهرات‌هایی شرکت می‌کند که منجر می‌شود  به فرار شاه از ایران به همراه همسر و فرزندانش، آوارگی‌اش از این کشور به آن کشور و سرآخر ایران است که شاهد بازگشت پیروزمندانه‌ی آیت الله خمینی‌ می‌شود. رژیم جدید به‌سرعت پاکسازی کمونیست‌ها را آغاز می‌کند. برادر دختر (فیلمساز) دستگیر و به دار آویخته می‌شود. خانواده دختر را از ایران خارج می‌کنند، دو سال به شکل قاچاق در دبی زندگی می‌کند و درنهایت با پاسپورت قلابی در سوئد پناهندگی می‌گیرد. سروستانی هنوز در سوئد زندگی می‌کند و از سال 2000 به بعد چند فیلم مستند درباره‌ی ایران ساخته است. فحشا زیر حجاب، نام فیلمی‌ست که سال 2007 در کشورش به خاطر آن بازداشت می‌شود. میل به دیدار بیوه شاه[1]، از احساس مبهمی برمی‌آید، وانگهی فیلم با پرسش‌های صدای راوی (فیلمساز) تنفس‌های به موقعی می‌دهد.

فیلمساز ازطریق این زن ثروتمند، که خاطراتی از شوهرش را جاودانه می‌کند، در جست‌وجوی چه چیزی‌ست؟ زنی که هم از اشتباهات سلطنت می‌گوید و هم از امتیازات مدرنیته‌ای که رژیم سابق به جامعه داد.

جالب‌ترین قسمت فیلم، نمایش بی‌اعتمادی متقابل بین دو زن است. فرح پهلوی هنوز عادت خود به حفظ مرتبه را حفظ کرده است. با سقوط شاه گرچه تاج خود را ازدست داده اما اصلش را نه، و تا جایی که امکان دارد هم از سلطنت دفاع می‌کند و هم از رنجی که در حال حاضر مردم ایران متحمل هستند.

فیلمسازمجذوب این خانم غیراشرافی ( دختر افسر ارتش، دانشجوی معماری سابق ) می‌شود، کسی که بعد ملکه و بعدتر معزول، البته نه اینکه به این دلیل در بدبختی و فلاکت زندگی کند؛ بلکه سروستانی درآپارتمانی بسیار مجلل در پاریس شرفیاب می‌شود، بعد ملاقات‌هایش با شهبانو در خانه ای زیباست در آمریکا، و سپس جشن خیریه‌ای برای شام و سخنرانی سلطنت‌طلبان، خاکسپاری خانم پومپیدو، و نهایتن اقامت شهبانو در رم با پرواز جت اختصاصی به دعوت والنتینو...

فیلم درآخرین ملاقات با جوشش دردی دایمی به پایان می رسد، درکی از ناامیدی مطلق سیاسی: دختر مردم که از انقلابی‌ها خیانت دیده، سعی می‌کند با بازماندگانی که خود زمانی ظالم بودند و توسط ساواک تقویت می شدند ـ ساواکی که به دستور شاه 5000 نفر پلیس مخفی و شکنجه گر داشت ـ به نوعی ازهمدردی شخصی و تاریخی برسد.

1- شاه سال 1980 به دلیل سرطان در مصر فوت کرد.

 

مطلب کامل اینجا

مريم رييس دانا
Balatarin ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
۱۳۸۸/۱۱/۱

زبل خان های دولتی

کلیک کنید اینجا

مريم رييس دانا
Balatarin ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
۱۳۸۸/۱٠/٢٩

با تو خواهم بود

مريم رييس دانا
Balatarin ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
۱۳۸۸/۱٠/٢٧

چه قدر آزادی زیر شاخه های آفتاب می چسبه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

لینک از اینجا

مريم رييس دانا
Balatarin ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
۱۳۸۸/۱٠/۱٦

گربه های ایرانی ِ بهمن قبادی

شهرزادنیوز: فیلم «کسی از گربه‌های ایرانی خبر ندارد» از بهمن قبادی، که باعنوان «گربه‌های ایرانی» در سینماهای پاریس بر اکران است، معماری‌اش بر موسیقی بنا شده است، با داستانی به‌گفته‌ی فیلم واقعی؛ داستانی تلخ در ابعاد گوناگون اجتماعی. فیلمی موزیکال ـ تراژیک که تراژیک بودن تصاویر و داستان با حضور موسیقی به اعتدال می‌رسد. شوخی‌های نادر دقایقی هستند که به بیننده در سینما فرصت نفس کشیدن می‌دهد. «گربه‌های ایرانی» گرچه ازنظر دسته‌بندی جزو فیلم‌های اکشن به‌شمار نمی‌آید، اما هیجانی که در طول فیلم گریبانگیر مخاطب می‌شود، می‌توان گفت آن‌را به‌طریقی از این ویژگی برخوردار می‌کند. نماهایی تاریک از زیرزمین‌ها، راه پله‌های باریک از محل زیست مخفی آهنگسازان و خوانندگان جوان از امتیازات بصری فیلم محسوب می‌شوند، به‌خصوص صحنه‌ی تمرین یکی از گروه‌های موسیقی در طویله‌‌ ای خارج از شهر تهران، که ای کاش کمی بیش‌تر روی صورت گاوها به‌هنگام نواختن موسیقی مکث می‌شد. درعوض شاهد نماهایی هستیم به تکرار، چه در خود فیلم و چه به قرینه در خارج از فیلم، همه نشان از فلاکت و زشتی‌های فقر در تهران. تیتراژ پایانی و بلند فیلم نیز کمی باعث خسته شدن تماشاگران در سالن سینما می‌شود، حتا برای بیینده‌های پرحوصله فرانسوی.

گفت‌و‌گوی نوول‌ابزرواتور با فیلمساز

در مقایسه با فیلم‌های قبلی‌تان چرا دراین فیلم سبک متفاوتی را انتخاب کرده اید؟

ـ درفیلم آخرم، سعی‌ بر این بوده که به ریتم و تحرک پرتلاطم زندگی در تهران نزدیک شوم. می‌خواستم پایتخت را از زاویه دیگری نشان دهم.

ـ نخستین بار است که در یک شهر، تهران، فیلم‌برداری می‌کنید. چرا منطقه کردستان را کنار گذاشتید؟

ـ تا به حال چند فیلم کوتاه از شهر زادگاهم، بانه، ساخته‌ام. به چند دلیل علاقه داشتم گربه‌های ایرانی را در تهران بسازم، یکی این‌که بیش‌تر مردم می‌گفتند، من فقط از کردستان فیلم می‌سازم. ازطرف دیگر، دولت ایران و برخی سینماگران ایران مرا به‌عنوان جدایی‌طلب ِکُرد سرزنش می‌کردند. واقعن فکر احمقانه‌ای‌ست. درمورد آن فیلم‌ها باید گفت هیچ ضرورتی وجود نداشت بود که در شهر فیلمبرداری شوند، اما پروژه‌ای داشتم به نام « 60 ثانیه درباره‌ی ما» که داستانش در تهران می‌گذشت. تهیه این فیلم دو سال طول کشید و سرآخر هم اجازه پخش نگرفت. دو سال را از دست دادم... تا اینکه با گروه‌های زیرزمینی موسیقی آشنا شدم. هیجان این کار مرا به سوی خود کشاند. بعد یک دوربین اس‌ای‌دو‌کا خریدم. با این دوربین دیگر نیازی به گرفتن مجوز از سوی دولت نبود و مایل بودم هرچه سریع‌تر دوربین را امتحان کنم، درعرض سه هفته بدون مجوز و بی‌وقفه فیلم‌برداری را تمام کردم...

ـ در بیش‌تر فیلم‌های شما، موسیقی و آهنگساز نقش مهمی دارند. اهمیت دادن به این دو موضوع دلیل‌اش ناشی از چیست؟ آهنگساز هستید؟

ـ من عاشق موسیقی هستم. اگر فیلمساز نمی‌شدم حتمن یا آهنگساز می‌شدم یا خواننده. نواختن ساز کوبه‌ای را می‌دانم و دوستانم می‌گویند که صدایم بد نیست! درحال حاضر مشغول ضبط اولین آلبوم خودم هستم.

ـ نخستین باری‌ست که کسی جرات کرده سختگیری دولت را نسبت به جوانان معترض افشا کند. شما خطرات این کار را پذیرفته اید. ساخت فیلم چگونه بود؟

ـ درطول مدت فیلمبرداری بیش از اندازه نگران بودم. مجوز نداشتیم. تعیین جاها و بعد هم فیلمبرداری روی دو یا سه موتورسیکلت انجام گرفت و ما کار را بدون هیچ آمادگی قبلی شروع کردیم. مجبور بودیم به سرعت از صحنه ها فیلم بگیریم تا پلیس نتواند جایمان را پیدا کند. در صحنه‌ی دستگیری دیوید، یک ماشین معمولی را تبدیل به ماشین پلیس کردیم، یونیفورم‌های پلیس را خریدیم و ا ندازه تن هنرپیشه ها درآوردیم. احساس می‌کنم در 17 روز فیلم‌برداری 17 ماه پیر شدم. شرایط وحشتناک بود!

ـ فکر می کنید فیلم شانس نمایش در ایران را داشته باشد؟

ـ صد در صد مطمئن هستم که نه. احتمال دارد که همکارانم دچار دردسر شوند. فیلم سابقم سانسور شد و دی وی دی آن فقط در بازار سیاه پخش شد. این‌که این فیلم مجوز پخش بگیرد یا نه چیزی را برایم عوض نمی‌کند، زیرا زمانی برای مستی اسب‌ها و پرواز لاک‌پشت‌ها فقط در یک سالن و آن هم برای پانزده روز پخش شد! احمقانه است، نه؟

ـ ایده‌ی فیلم از کجا آمده است؟

ـ من خیلی بابت آخرین فیلم‌ام که سانسور شده بود غمگین و ناامید شده بودم، و همین‌طور به دلیل پروژه‌ای که موفق نشده بود مجوز بگیرد. نامزدم رکسانا صابری دلداریم داد و توصیه کرد روی فیلمی کار کنم که در آن خودم را پیدا کنم. همان موقع در استودیویی مشغول ضبط دیسک بدون مجوزی بودم. در این استودیو با اشکان و نگار، دو بازیگر فیلم‌ام، آشنا شدم، به‌این ترتیب ذره‌ذره وارد زندگی‌ و دنیای‌شان شدم... در شروع، فیلم‌نامه نداشتم، اما مانعی هم نبود که فیلم نسازم. سپس با دوستی، حسین، شروع به نوشتن فیلمنامه کردیم و هر روز با سرعت روی آن کار می‌کردیم. هنگام فیلم‌برداری دو بار پلیس کارمان را متوقف کرد و دو روز را از دست دادیم، ولی آنها با کادو دادن دی‌وی‌دی فیلم‌های قبلی‌ام، رهایمان کردند. مجبور بودیم دروغ بگوییم. مثلن می گفتیم داریم فیلمی درباره ی مواد مخدر می‌سازیم. آن‌ها از ما درخواست مجوز می‌کردند و ما هم کار را به دوستی می‌سپردیم تا همه چیز را مرتب کند.

ـ عنوان فیلم، گربه‌های ایرانی، چه معنایی می‌دهد؟

ـ در ایران مردم حق ندارند با گربه یا سگی از خانه خارج شوند، درحالی‌که درون خانه‌ها این حیوانات مثل مردمک چشم عزیز هستند. دلیل دیگر این‌که گربه‌های ایرانی خیلی گران هستند. من آن‌ها را با بازیگران نقش اول فیلم‌ام مقایسه کرده ام که آزادی ندارند و مجبورند در خفا به موسیقی بپردازند.

متن کامل اینجا

مريم رييس دانا
Balatarin ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
۱۳۸۸/۱٠/۱٠

عکسهای علی موسوی

در وبلاگ کسوف دو عکس از سید علی موسوی منتشر شده است که بسیار پر معنی و در عین حال درد آور است. عکس اول سید علی موسوی و پدرش را نشان میدهد. سید علی که خواهرزاده نخست وزیر وقت است سربند "ما مرد جنگیم" بر پیشانی بسته است و به عنوان یک بسیجی به جبهه میرود و پدرش با چشم و رویی خندان او را بدرقه میکند.. سالها بعد، عکسی همان پدر را با چشمانی گریان و نگاهی امیخته با حسرت و ناباوری نشان میدهد که به سوگ فرزندش نشسته است. فرزندی که او را نه صدام که همان رژیمی کشته است که روزی دایی اش نخست وزیر آن بود و خودش برای دفاع از آن جان بر کف نهاده بود. آری این هم روایتی است از سرنوشت نسل ما. اما امیدوارم روایت نسل ما بدینجا ختم نشود و پرده های زیباتری نیز از این روایت باقی مانده باشند
 

این نوشته نمی دانم از کیست، ازطریق ایمیل به دستم رسیده است، اما خیلی صمیمانه از واقعیتی دردناک نوشته است. 

مريم رييس دانا
Balatarin ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
۱۳۸۸/۱٠/٩

باورنکردنی ست این شجاعت

گیریم که در این حمام خون بخواهید همه را بکشید، شکنجه کنید، دار بزنید و به زندان بفرستید، با این امید همیشه جاری، با آرزوی درون سینه ها، با عشق به خوشبختی چه می خواهید بکنید؟

سرعت خبرها از تندخوانی ما بیشتر است. از فرار خامنه ای تا کودتای دیگری در فردا. از لایحه 7 ماده ای علی مطهری تا دستگیری رهبران سبز در فردا، ... در این اغتشاش اما یک چیز روشن است، همین 7 پیروزی در میان خون.

مريم رييس دانا
Balatarin ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
۱۳۸۸/۱٠/۸

فردا، پاریس

فراخوان برای تظاهرات در پاریس

در اعتراض به سرکوب و کشتار در ایران

سه شنبه، 29 دسامبر 2009، از ساعت 13 تا 16

در برابر سفارتخانه جمهوری اسلامی(میدان ینا)

 

در روز عاشورا، باری دیگر دست حاکمان سرکوبگر جمهوری اسلامی به خون مردم آزاده ایران آغشته شد. دولت کودتا که از گسترش روز به روز جنبش سبز آزادیخواهی مردم ایران دچار وحشت شده و می‌بیند تمام ترفندهای اش برای پایان بخشیدن به اعتراضات مردم بی‌نتیجه مانده است، تنها وسیله ای که هنوز در اختیار دارد، یعنی سرکوب را به گونه ای وسیع به کار گرفت و تظاهرات و عزاداری مردم را در تعداد زیادی از شهرهای ایران، به ویژه در تهران، به خاک و خون کشید. حاصل این خشونت عریان، چندین کشته، صدها زخمی و دستگیری تعداد زیادی از مردم و به ویژه جوانان بود. غافل از اینکه مردم حاضرند به بهای نثار جان خودشان هم که شده است، شعاری را که امروز در ایران طنین افکند متحقق کنند :

می‌جنگم، می‌میرم، کشورم را پس می گیرم

برای اعتراض به سرکوب، دستگیری و کشتار مردم ایران،

برای ابراز همبستگی با جنبش سبز آزادی‌خواهی مردم،

و برای منعکس کردن فریادهای حق‌طلبانه ای که در سراسر ایران طنین افکنده است،

کمیته ی مستقل ضدسرکوب شهروندان ایرانی، در روز سه شنبه 29 دسامبر تظاهراتی را در پاریس برگزار می کند. حضور تک تک ما، بی‌شک، صدای این اعتراض را بلندتر خواهد کرد.

این حرکت اعتراضی با فعالین جنبش سبز آزادیخواهی ایران در آلمان، ایتالیا و هلند هماهنگ شده است و هم‌زمان در این کشورها هم در برابر سفارتخانه و یا کنسولگری‌های ایران تظاهرات اعتراضی برگزار می‌شود.

 

ما بی شماریم

 

Mardi, 29 décembre 2009, 13h00 – 16h00

Place d’Iéna

Devant l’ambassade de la République islamique d’Iran

لینک از اینجا

مريم رييس دانا
Balatarin ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
۱۳۸۸/۱٠/٧

فیام های عاشورا

لطفن کلیک کنید اینجا

به فیلم اول دقت کنید که روی پلاکارد نوشته: بن بست خامنه ای. این هم از طنز راستین و تلخ زندگی.

مريم رييس دانا
Balatarin ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
۱۳۸۸/۱٠/٥

تقدیم به دانشجویان در ایران

شهرزادنیوز: بعد از انتخابات اخیر ریاست جمهوری ایران و رویدادهای فاجعه‌بار پس از آن، از سوی گروه‌ها و احزاب مختلف ایرانی و غیرایرانی در پاریس تلاش‌هایی به‌منظور حمایت از مبارزه‌ی مردم ایران در ابعاد گوناگون شکل گرفته است. یکی از این حامیان کنفدراسیون دانشجویان پاریس است که به طور خاص درحال حاضر با هدف اتحاد با دانشجویان در ایران فعالیت می‌کند.

نخستین جمله‌‌ی سایت کنفدراسیون چنین آغاز می‌شود: شهروندان کشوری آزاد و دمکراتیک شاهد مبارزه‌ی مردمی هستند برای دستیابی به آزادی و جامعه ای عدالت‌خواه در سرزمینی بزرگ به نام ایران.

امید است گفت‌وگوی زیر با مالیک ندیون، منشی ملی کنفدراسیون، بازتاب جزییات بیش‌تری در این باره باشد.  

درباره فعالیت اجتماعی و سیاسی کنفدراسیون دانشجویان پاریس کمی توضیح دهید.

ـ ما یک سندیکای دانشجویی هستیم و عقیده داریم حکومت هر رنگ سیاسی‌ای که داشته باشد، سندیکا باید به ما اجازه دهد همواره پاسخگوی مشکلات دانشجویان باشیم، مشکلاتی از قبیل: نگرانی‌ در رابطه با انتخاب رشته، دوره‌های آموزشی، کمک‌های اجتماعی و مهارت در کار. کار صنفی به دانشجو قدرت انتخاب و حس مسئولیت در برابر آن انتخاب را می‌دهد. 

چه سالی این کنفدراسیون تاسیس شد و پایه‌گذار آن چه کسی بود؟

ـ کنفدراسیون ماه مارس 2003 توسط دانشجویانی که به یونف(1) (اولین سندیکای دانشجویی در فرانسه) تعهد داشتند، تشکیل شد، اما بعدها دیگر این دانشجویان با نگاه این سندیکا که متمرکز بر رای اکثریت بود توافق نداشتند. دراین میان می‌توان از ژولی کودری(2) نام برد، رییس سابق کنفدراسیون دانشجویان که در حال حاضر مدیریت مانو(3) را در دست دارد. این انجمن هم یک سالی است که از زمان تاسیس آن می‌گذرد و هدفش برقراری ارتباط با انجمن‌ها به منظور ایجاد تسهیلات شغلی برای دانشجویان است. 

هدف اصلی تاسیس کنفدراسیون چیست؟

ـ در واقع کنفدراسیون سازمانی‌ست که هدفش فرصت دادن به جوانانی‌ست که می‌خواهند و می‌توانند خود کارگردان زندگی شان باشند. دلیل اصلی وجودی ما چیست؟ می‌توانم بگویم، تبدیل آمال و آرزوهای دانشجویان به واقعیت.

 

ازنظر حزبی به کدام حزب سیاسی درفرانسه نزدیک هستید؟

ـ ما تسلط هر نوع حزب سیاسی را رد می کنیم وکاملن مستقل‌ایم. در زمان تاسیس قراردادی با کنفدراسیون دمکراتیک کار(4) امضا کردیم، اولین سندیکای کارگران و حقوق‌بگیران در فرانسه که از نظر تعداد اعضا قابل توجه است. از نقاط مشترک ما با این سندیکا به لحاظ دیدگاه صنفی، استقلال سیاسی‌ست. هیچ سندیکای دانشجویی نمی‌تواند اتکایش فقط به خودش باشد و لازم است با دیگران همکاری کند. 

برای نشان دادن اتحاد با دانشجویان در ایران، و در جهت حمایت از جنبش مردم ایران علیه دیکتاتوری، چه کارهایی انجام داده‌اید؟

ـ با همراهی مجله‌ی لومیور دِ موند(5) جلسه‌ای با عنوان "انتخاب دمکراتیک در ایران" برگزار کردیم. در این جلسه شهروندان دمکرات ایرانی و فرانسوی برای بیان نظرات خود دعوت داشتند. دیگر این که همواره در تمام تظاهرات مناطق مختلف پاریس به منظور حمایت از جنبش امروز ایران حضور داریم. همچنین با انجمن شهری "رابطان آزادی" کار می‌کنیم. هدف "رابطان آزادی" ایجاد پل ارتباطی میان ایرانیان و آن دسته از فرانسویانی است که چندان اطلاع دقیقی از اتفاقات در ایران ندارند.  

هدفتان از اتحاد با دانشجویان در ایران چیست؟ و در حال حاضر فعالیت‌های موثر کنفدراسیون کدام است؟ آیا فکر می‌کنید فعالیت شما تاثیری بر موقعیت سیاسی و اجتماعی دانشجویان در ایران خواهد گذاشت؟

نخستین هدف ما این است که به دانشجویان در ایران بگوییم آن‌ها در این مبارزه تنها نیستند و دیگر آزادیخواهان جهان خارج از مرزهای ایران از جنبش آن‌ها تا برقراری آزادی در ایران حمایت می‌کنند. کارهای موثرمان شاید بتوان گفت، در واقع شکل دادن اعتراض‌ها به روش‌های گوناگون در شبکه‌های اجتماعی بوده است، به عنوان مثال بالا بردن حساسیت دانشگاهیان نسبت به مساله ایران، انتشار ویدئوهای مربوط به رویدادهای ایران و ... و همه‌ی اینها با یک هدف: تشدید فشار بر رژیم کنونی ایران که ستم می‌‌کند و مردم را به ستوه آورده است.

آیا این کنفدراسیون جز مورد ایران برای کشورهای دیگر نیز فعالیت داشته است؟ اگر آری، چه کشورهایی؟

ـ مبارزه برای دمکراسی و آزادی‌های فردی در هر جا و تا هر زمان که توتالیتاریسم حاکم است باید ادامه پیدا کند. پیش از ایران، با مبارزان دارفور و ژئورژی همراه بودیم. و این همراهی ما در مبارزه، در هر جا که مردمش زیر سلطه‌ی نابرابری باشند، گسترش پیدا خواهد کرد. در ضمن با همکاری مجله "شارلی اِبدو"(6)، هر ماه در دانشگاه‌های فرانسه، سخنرانی‌هایی درباره‌ی آزادی بیان برگزار می‌کنیم. 

اگر به جای دانشجویان ایرانی بودید در مخالفت با یک رژیم دیکتاتوری چه می‌کردید؟ به مبارزه‌ی مسالمت آمیز ادامه می‌دادید یا مسلحانه؟

ـ مقاومت می‌کردیم، مسالمت‌آمیز. 

وقتی در تصاویر ویدئویی مربوط به تظاهرات ایران، دانشجویان را می‌بینید با صورت‌ها و بدن‌های زخمی و خون‌آلود چه احساسی به شما دست می‌دهد؟

ـ احساس شورش، و به‌ویژه میل به مبارزه کردن تا آخرین لحظه‌ای که توتالیتاریسم حاکم است، تا وقتی که دمکراسی و آزادی‌های فردی اهرمی شوند برای رهایی. 

پیام‌تان برای دانشجویان ایرانی که درحال حاضر در مبارزه اند، چیست؟

ـ "همشاگردی‌ها، قوی باشید"، چراکه این مبارزه برای مردم ایران دری‌ست گشوده رو به راه‌های آزادی. و بدانید که ما اینجا هستیم و به تدابیری برای جلوگیری از سرکوب شما می‌اندیشیم، هرگز این را فراموش نکنید. 

مطلب کامل اینجا

مريم رييس دانا
Balatarin ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

کتابها

 

 

 

 

 

IRANICA

پنج قاره برای ایران می خواند
دوباره می سازمت وطن
وطن پرنده پر در خون
سر اومد زمستون
شهرام ناظری
حالا دیگه جنگ تفنگه
اندی
فرامرز اصلانی
لالا لالا دیگه بسه
آبجیز
سرود نسل رستم
گوگوش
ژانی
کارلو ونتی
سعید شنبه زاده
حمیرا
افغانستان

داستان‌ها
منتظر
عبور
همس ت رها
جزيره‌ای در دل تهران بزرگ
شهری كه آمد و رفت - ‏‏This is my land
چرا زن‌ها دوستم ندارن
خوانشی از افعال
تجارت
كلاه گيس
جای خالی
كمك
آواز آ
رقص باهاری
لكه‌ی خون
زندگی خواهر ف.ک
season of love

شب ژاک پره ور
گزارش رادیو زمانه
پوست انداختن در زمان گمشده

ترجمه اشعار
نشانه ي دستوري
شاگرد تنبل
من همينم كه هستم
شكار بچه
خيابان سن
ترانه ي حلزون هايي كه به خاكسپاري مي روند
براي يك فرهنگ
خواب صبح
فهرست دارايي

درباره ي عبور
همشهري -عليرضا پيروزان

همشهري -اعظم حسن

كابوس نگاري هاي زنانه/ يك گفت و گو

جن و پري/ نجات دهنده در گور خفته است؟

گفت و گو
ايسنا
آينه ها

مقاله و ترجمه
نامه اي كه هرگز به مقصد نرسيد

زندگی و هنر کافکا در کوچه ی زمان

درباره ی صد سال تنهایی مارکز، میلان کوندرا

درباره ی آخرین آه مغربی سلمان رشدی، میلان کوندرا

راسکلنیکوف یا پییر ریوییر، مساله این است

غیاب خنده دار خنده، میلان کوندرا

گزارش
اولین شوالیه ی آواز ایران

نقد
آداب بی قراری، یک دیوانگی زیبا

شاعران
احمد شاملو
سهراب سپهري
يداله رويايي
سيد علی صالحی
اسماعيل خويي
اسماعيل نوري علا
کوروش همه خانی

نويسندگان
محمدعلی جمالزاده
صادق هدایت
صادق چوبک
بزرگ علوی
صادق چوبک
جلال آل احمد
ابراهیم گلستان
بهرام صادقی
مهشید امیرشاهی
غلامحسین ساعدی
محمود دولت آبادی
احمد محمود
هوشنگ گلشیری
عباس معروفي
مهرانگيز كار

پيوند
شهرام عديلي پور
اسدالله امرایی
لیلا صادقی
ناصر صفاريان
مجتبا پورمحسن
پریناز قدمی
رضا هدایت
کاوه ـ کتیبه
علي قنبري
مهرنوش مزارعي
علي عبدالهي
لیلا فرجامي
محسن فرجی
فرهاد گوران
بيژن فارسي
بيژن باران
يوسف عليخاني
مهدیه عباس پور
منصور مؤمني
علي ابدالي
سينا شعباني
مهري جعفري
عليرضا سيف الديني
آذر كياني
جواد عاطفه
مهران معمارزاده
علیرضا طبیب زاده
تاسیانی
آیدین فرنگی
مسعود لواسانی
منصوره اشرافی
اصغر نوري
ایرج شهبازی
مطالب آموزشي به زبان فرانسه
رژي روي لب هاي جهان
رد پای خیس باران
گمشده در بزرگراه
افرا و پاييز
حقوق بشر
اندیشه و خیال
فرزام شیرزادی
الهام زارع نژاد
بیژن کیا
آفتابان

مجلات ادبي

سخن
دوات
كانون نويسندگان ايران

اثر
جن و پري
والس
مانيها

گذرگاه
ديگران
مرور
ادبستان
پندار
راوک
خوابگرد
شهروند
پويشگران
ماه مگ
پيشرو
آتي بان
بازنگار
کتابلاگ
آدم و حوا
قابيل

شهر قصه
زنان
كلاغ
آلفابت ماکزيما
ادبيات و فرهنگ

رادیو ها
زمانه
فردا

آلبوم عكس
بيژن
جوانروح
بوسه ها

ناشران
نگاه
ققنوس


خانه
آرشيو
پست الكترونيك


پرشين‌بلاگ